قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
31
تاريخ الفي ( فارسى )
از روى حسد است بر شما و ليكن مىترسيم كه قومى والى ما گردند كه ما پدران و مادران ايشان را كشته باشيم . عمر گفت : چون خلافت بر ايشان قرار گيرد بمير اگر توانى . « 1 » و ميان عمر و حباب سخنان بغايت غليظ واقع شد . عمر گفت : لا يصلح سيفان فى غمد واحد « 2 » . پس بين المهاجرين و الانصار خصومت بسيار قوى گشت و لفظ اختلاف بسيار در ميان آمد ، چنان كه نزديك بود كه به مقاتله منجر شود و سعد بن عباده در آن غوغا در زير دست و پاى مردم بماند . ابو بكر چون حال بر آن منوال ديد اصحاب را به احسن وجهى تسكين داده گفت : اى گروه انصار ، شما را سوگند به خداى تعالى مىدهم كه در شب عقبه چون با رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، بيعت مىكرديد از جملهء شرطها كه با شما كرد يكى اين بود كه در امر خلافت و حكومت منازعت و مخالفت مكنيد با كسى كه اهل آن كار باشد . گفتند آرى . و متوجّه سعد بن عباده گشت و گفت « 3 » : از رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، شنيده بودم كه فرمود قابل ولايت اين امر قريشاند . سعد گفت : آرى . زيد بن ثابت انصارى برخاست و گفت : رسول خداى از قوم مهاجران است ، و خليفهء وى نتواند بود مگر از مهاجران ، و ما انصار خدائيم چنان كه انصار رسول وى بوديم ، بيعت كنيد با مهاجران . « 4 » ابو بكر گفت : جزاكم اللّه خيرا . پس دست عمر و ابو عبيده را گرفت و گفت : من هريكى از اين دو مرد را شايستهء خلافت مىدانم . عمر گفت : بلكه ما با تو بيعت مىكنيم . مهتر و بهتر ما توئى و دوستترين ما بودى نزد رسول خدا . كيست كه وى را مثل اين فضيلت جمع بود ؟ از آيهء ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا « 5 » معلوم مىشود . و دست ابو بكر را بگرفت و با وى بيعت كرد و مهاجران را بگفت تا بيعت كردند . « 6 » بعد از آن انصار مبالغه نمودند ، الّا طايفهء قليلهاى كه بعضى گفتند ما بيعت با هيچكس نمىكنيم الّا با علىّ بن ابى طالب .
--> ( 1 ) . در مورد مذاكرهء حباب بن منذر با ابو بكر و عمر خطّاب - مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ( البدء و التاريخ ) ، ترجمهء دكتر محمد رضا شفيعى كدكنى ، ج 5 ، ص 68 ؛ ابن اثير الكامل ، ترجمهء عباس خليلى ، ج 2 ، ص 12 ؛ رفيع الدّين اسحق ، سيرت رسول اللّه ، تصحيح اصغر مهدوى ، ج 2 ، ص 1117 . ( 2 ) . دو شمشير در نيامى نگنجد . - و . ( 3 ) . نسخهء « ش » از اينجا شروع مىشود . ( 4 ) . دشمنى ديرينهء دو قبيلهء انصار ، اوس و خزرج ، از جمله دلايل پيشبرد نظر مهاجران بود ؛ چه ، بر فرض اينكه امارت به انصار مىرسيد هيچيك از اين دو قبيله راضى به رياست قبيلهء ديگر نبود . بيعت بشير بن سعد از قبيلهء خزرج با ابو بكر به عنوان اوّلين كسى از انصار ، نشاندهندهء اين ناخرسندى است . ( 5 ) . در حالىكه آن بزرگوار [ - ابو بكر ] دوّمين از دو نفر بود آن دم كه در غار بودند ، چون به همراه خود [ ابو بكر ] گفت : اندوهگين مباش خدا با ماست ؛ ( توبه ، 40 ) . ( 6 ) . مقايسه شود با : احمد بن أبى يعقوب ، تاريخ يعقوبى ، ترجمهء محمد ابراهيم آيتى ، ج 1 ، ص 522 ؛ آفرينش و تاريخ ، ج 5 ، ص 68 ؛ ألكامل ، ج 2 ، ص 12 ؛ خواندمير ، حبيب السير ، ج 1 ، ص 446 .